در کمتر از ۲۴ ساعت گذشته ورزش ایران شاهد دو نتیجه متناقض اما در عین حال مشابه بود: باخت استقلال مقابل الوصل امارات در لیگ قهرمانان آسیا و پیروزی تیم ملی والیبال مقابل فیلیپین. در نگاه اول، یکی شکست است و دیگری پیروزی؛ اما اگر کمی عمیقتر نگاه کنیم، هر دو نتیجه یک درد مشترک را فریاد میزنند: ما مقابل تیمهایی که در تاریخ و جایگاه ورزشیشان فاصله زیادی با ما دارند، به زحمت میافتیم.
استقلال به عنوان یکی از پرافتخارترین تیمهای ایران و آسیا، برابر الوصلی شکست خورد که در سطح فوتبال قاره، هیچگاه وزنه جدی محسوب نمیشده است. این نتیجه تنها یک باخت نیست، بلکه نشانهای از فرسودگی ساختاری فوتبال ماست؛ فوتبالی که با وجود استعدادهای فردی، اسیر مدیریتهای کوتاهمدت، بیبرنامگی و توهم گذشته است.
از سوی دیگر، تیم ملی والیبال ایران، که سالهاست در سطح اول آسیا و حتی جهان شناخته میشود، برای پیروزی مقابل فیلیپین، نیازمند تلاش زیاد بود. فیلیپینی که نه سابقه بزرگی در والیبال دارد و نه توان رقابت با قدرتهای آسیا. این یعنی حتی در رشتهای که مدعی قدرت هستیم هم روند نزولی و افت کیفی به چشم میآید.
شباهت ماجرا اینجاست: چه در فوتبال و چه در والیبال، فاصله بین «جایگاه تاریخی» و «عملکرد فعلی» ما هر روز بیشتر میشود. غرور گذشته و تکیه بر نامها، جای برنامهریزی، سرمایهگذاری اصولی و نگاه علمی را گرفته است. نتیجه؟ ما یا به سختی تیمهای پایینتر را میبریم، یا بهسادگی مقابلشان شکست میخوریم.
این دو بازی پیام روشنی دارند: اگر ورزش ایران بخواهد همچنان به افتخاراتش تکیه کند و از اصلاح ساختار طفره برود، باید آماده باشد که هر روز بیشتر مقابل رقبایی که روزگاری برایمان ساده بودند، زمینگیر شود.
👏